☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بزرگانی که سَر در چرخ سودند — همه در خدمتِ محمود بودند

شهِ عالم به ایشان کرد رویی — که در خواهید هر یک آرزویی

ز شهر و مال و مُلک و منصب و جاه — بسی در خواستند آن روز از شاه

چو نوبت با ایاز آمد کسی گفت — که ای در حسن طاق و با هنر جفت

چه خواهی آرزو گفتا که یک چیز — برون زان یک نخواهم من دگر نیز

من آن خواهم همیشه در زمانه — که تیرِ شاه را باشم نشانه

اگر این آرزو دستم دهد هیچ — مرا هرگز نماند ذرّهٔ پیچ

بدو گفتند کای محروم مانده — ز جهل از عقل نامعلوم مانده

تو پشتِ پای خواهی زد خِرَد را — که می‌خواهی نشانه شاهِ خود را

تَنِ خود را چرا خواهی نشانه — کاسیرِ تیر گَردی جاودانه

زبان بگشاد ایاز و گفت آنگاه — شما زین سِرّ نه‌اید ای قوم آگاه

مرا چون عالمی پُر احترامست — نشانه تیرِ شه بودن تمامست

که اوّل بر نشانه چند ره شاه — نظر می‌افکند پس تیر آنگاه

چو اوّل آن نظر دَر کار آید — دَر آخر زخم کِی دشوار آید

شما آن زخم می‌بینید دَر راه — ولی من آن نظر می‌بینم از شاه

چو باشد دَه نظر از پیش رفته — به زخمی کِی رَوَم از خویش رفته

← Önceki 106 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı