الهی نامه › بخش نهم › (۴) حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنین گفتهست آن پاکیزه ذاتی — که گر یابد کسی از حق وفاتی
از اول روز ماتم داریش تو — دوُم روز و سوُم همداریش تو
زماتم تا بهفتم میگدازی — چو هفتم بگذرد هشتم چه سازی
چو آخر روز باید بود تسلیم — چه میپیچی، در اول گیر تعلیم
همه تن گر شود چون مار پایت — گریزی نیست ممکن هیچ جایت
ندیدی وقت رفتن مار را هیچ — که در ره میرود پُر تاب و پُر پیچ
ولیکن چون بسوراخ آورد روی — درو کژّی نماند یک سر موی
که تا ننهد ز سر آن پیچ پیچی — نیابد راه در سوراخ هیچی
تو هم کژّی ز خود بفکن پس آنگاه — بسوراخت برد از راستی راه
چو در کوری تو پی گُم کرده مانی — چو کوران از برون پرده مانی
نه بینی خلق را نه پای و نه سر — ز کوری زخم خورده مانده بر در
الف چون مستقیم آید به کوفی — چنان باید برأی العین صوفی
تصوّف چیست، در صبر آرمیدن — طمع از جملهٔ عالم بریدن
توکّل چیست، پی کردن زبان را — ز خود به خواستن خلق جهان را
فنا گشتن دل از جان برگرفتن — همه انداختن آن برگرفتن