☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نهم › (۵) حکایت شقیق بلخی و سخن گفتن او در توکل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شقیق بلخی آن شیخ مدرّس — مگر می‌گفت در بغداد مجلس

سخنها در توکل پاک می‌گفت — برفعت برتر از افلاک می‌گفت

بمردم گفت در باب توکل — قوی باشید و مندیشید از ذُل

که من در بادیه دلشاد رفتم — توکل کردم و آزاد رفتم

زمال و ملک با من یک درم بود — که آن در جیب من با من بهم بود

درآمد شد چو دل بر غَیب دارم — هنوز آن یک درم در جَیب دارم

به کعبه رفتم و باز آمدم شاد — که بهر آن درم حاجت نیفتاد

جوانی گرم رو از جای برخاست — بدو گفتا که بشنو یک سخن راست

در آن دم کان درم بستی تو در جیب — کجا بود اعتماد جانت بر غیب

کجا بود این توکل آن زمانت — که افکند این درم در صد گمانت

تو آن ساعت مگر مؤمن نبودی — وگر بودی بدان ایمن نبودی

شقیق این حرف چون بشنید از وی — بمنبر بر فرو لرزید از وی

بداد انصاف کین حجّت عیانست — چه گویم حق بدست این جوانست

درین دیوان درم درمی‌نگُنجد — که موئی نیز هم در می‌نگُنجد

بسی خون خورد آن سرگشتهٔ او — کنون چون شد بزاری کشتهٔ او

رها کن در میان خاک و خونش — که گلگونه چنین باید کنونش

عجب کارا که این درویش سازد — که گلگونه ز خون خویش سازد

عجب کارا که تا مرده نگردد — برو یک پیرهن پرده نگردد

← Önceki 115 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı