☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نهم › (۶) حکایت دیوانۀ که از حق کرباس می‬خواست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگردیوانهٔ شوریده برخاست — برهنه بُد ز حق کرباس می‌خواست

کالهی پیرهن در تن ندارم — وگر تو صبر داری من ندارم

خطابی آمد آن بی‌خویشتن را — که کرباست دهم اما کفن را

زبان بگشاد آن مجنونِ مضطر — که من دانم ترا ای بنده پرور

که تا اوّل نمیرد مرد عاجز — تو ندهی هیچ کرباسیش هرگز

بباید مرد اول مفلس وعور — که تا کرباس یابد از تو در گور

دلاگرکشتهٔ این راه گردی — بیک دم زندهٔ الله گردی

چو تو خونی شدی از پای تا فرق — میان خاک شو در خون خود غرق

هر آن زن را که شیر آید پدیدار — ببندد خون حیضش بر سر کار

بگردانند خونش را نهانی — که تا خون می‌خوری و شیر دانی

چو آغاز تو بر خون خوردن آمد — چو انجامت بخاک آوردن آمد

کسی کو در میان خاک و خونست — چرا سر می‌کشد چون سرنگونست

اگر تو هیچکس دانی که چونی — بهم بِسرشته مشتی خاک و خونی

ز خون و خاک آنگه پاک گردی — که خونی می‌خوری تا خاک گردی

چو نبوَد کارِ تو جز اشک و سوزی — ز زلفش سایه افتد بر تو روزی

← Önceki 116 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı