☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نهم › (۷) حکایت دیوانه که اشک می‬ریخت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی دیوانه می‌ریخت اشکِ بسیار — یکی گفتش چرا گرئی چنین زار

بگویم، گفت ازانم خون فشانی — که تا دل سوزدش بر من زمانی

یکی گفتش که او را دل نباشد — کسی کین گوید او عاقل نباشد

جوابش داد آن دیوانه پیشه — که او دارد همه دلها همیشه

همه دلها که او دارد شگرفست — چه گونه دل ندارد این چه حرفست

همه چیزی که اینجا هست از آنجاست — بدو نیک و بلند و پست از آنجاست

پس این دلهای ما ز آنجا بوَد نیز — دل تنها نمی‌گویم همه چیز

ترا گر خَیر و شرّ آید دوایت — از آنجا می‌توان کردن روایت

ببین تا خاک جبریل از چه خون کرد — که قوم سامری را سرنگون کرد

ولی چون باد ازو در مریم آمد — ز روح الله حیات عالم آمد

بدان اینجا که خیر و شر از آنجاست — اگر نفعست از آنجا ضر از آنجاست

تو زان رو بیخبر از قدس پاکی — که اندر تنگنای آب و خاکی

اگر تو زین خراب آزاد گردی — چو گنجی در خراب آباد گردی

هم اینجا گرچه زین دل خسته باشی — بدل باری بحق پیوسته باشی

← Önceki 117 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı