☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نهم › (۸) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

درآمد واسطی را انتباهی — بدیوانه ستان در شد بگاهی

یکی دیوانهٔ را دید سرمست — که گاهی نعره زد گه دست بر دست

ز شادی می‌شدی او سرفکنده — میان رقص یعنی بر جهنده

به پاسخ واسطی گفت ای زره دور — میان سخت بندی مانده مقهور

چو در بندی تو این شادیت از چیست — شدستی بنده آزادیت از چیست

زبان بگشاد پیش شیخ مجنون — که گر در بند دارم پای اکنون

دلم در بند نیست واصلم اینست — چو دل بگشاده دارم وصلم اینست

یقین میدان که بس مشکل فتادست — که گر بستند پایم دل گشادست

دو عالم چیست بحری نام او دل — تو در بحری بمانده پای در گل

ببحر سینهٔ خود شو زمانی — که تا در خویش گم بینی جهانی

چو باشد صد جهان در دل نهانت — کجا در چشم آید صد جهانت

زمین و آسمان آنجا بدانی — که تو هم این جهان هم آن جهانی

نمی‌دانم جهان در تو عیانست — بجائی ننگرد کان یک زمانست

اگر خواهی برای تو جهانی — پدید آید ز قدرت در زمانی

جهان بر تو ز اخلاطست و اسباب — نوشته هفت اقلیمش بهفت آب

در آن عالم نباشد مرغ از بَیض — سرای ازخاره و آنگه حور از حیض

نباشد انگبین آنجا ز زنبور — نه شیر از بز بود نه می ز انگور

نه از آتش گشاید مرغ بریان — نه از پختن برآید فرغ الوان

وسایط چون زره برخیزد آنجا — ز هیچی این همه می‌ریزد آنجا

زهر نوع آنچه تو باشی خریدار — شود از آرزوی تو پدیدار

بچشم خرد منگر خویشتن را — مدان هر دو جهان جز جان و تن را

توئی جمله ز آتش چند ترسی — دل تو عرش و صدرت هست کرسی

چو دل اینجا ز عشق او فروزی — کجا در آتش دوزخ بسوزی

← Önceki 118 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı