☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نهم › (۱۰) حکایت آتش و سوخته

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو سنگ و آهن افتادند درکار — زهر دو آتشی آمد پدیدار

درآمد سوخته کز سوز می‌زیست — زبان بگشاد آتش گفت هین کیست

جوابش داد آنجا سوخته باز — که هستم آشنا ای یار دمساز

پس آتش گفت کارم روشنائیست — تو تاریکی ترا چه آشنائیست

جوابش داد حالی سوخته خوش — که تاریک از که‌ام الا ز آتش

مرا تو سوختی در روشنائی — کنون گوئی نداری آشنائی

چنین چون سوخته من از توام زار — بلطفی سوختهٔ خود را نگه دار

چو عجن سوخته بشناخت آتش — ز عالم دست با او کرد درکش

اگر تو نیز زین غم برفروزی — چو اینجا سوختی آنجا نسوزی

که خشت پخته گرچه از زمین زاد — ولیکن هست خشتی آتشین زاد

چو خشت پخته خشتی آتشینست — نشاید گور آن را کاهل دینست

چو شرعت این قدر جایز ندارد — برای آتشت هرگز ندارد

چراغی گر بچشم آید چمن را — کند پژمرده حالی یاسمن را

چراغی کز در حق نازنینست — مثالش چون چراغ یاسمینست

اگرچه در مشقّت می‌بوَد زیست — ز ما نازکتر و بیچاره تر کیست

اگر برگ گلی افتد بما بر — ز ما کس را نه بینی بی‌نواتر

← Önceki 120 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı