الهی نامه › بخش نهم › (۱۱) حکایت ابوعلی فارمدی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنین کرد آن قوی جان نکو عقل — ز خواجه بوعلی فارمد نقل
که مردی را خدا فردا بمحشر — دهد نامه که هین بر خوان و بنگر
چو مرد آن نامه بیند یک دو ساعت — درو نه معصیت بیند نه طاعت
زبان بگشاید و گوید الهی — نوشته نیست در نامه چه خواهی
خطاب آید که من عشّاقِ خود را — بنامه در نیارم نیک و بد را
بدو نیک تو کم انگاشت جبّار — بهشت و دوزخی تو هم کم انگار
چو برخیزد بهانه از میانه — تو ما را ما ترا تا جاودانه
وگر اینت نمیباید چه پیچی — همه ما و همه ما پس تو هیچی
وگر وحشی صفت در پیش آئی — دهندت نامه تا با خویش آئی
چو ما را تابِ برگ گل نباشد — بهر جزوی حیات کل نباشد
چو باشد پیشوا امیِّ مطلق — نخواهد نامه بر خواندن زنا حق
که چون از نامه گفتی و شنودی — شوی گستاخ از معنی بزودی