الهی نامه › بخش نهم › (۱۳) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر سلطانِ دین محمودِ پیروز — سپه را خواست دادن عرض یک روز
نبود آنجایگه حاضر ایاسش — طلب میکرد شاهِ حقشناسش
کسی شاه از برای او فرستاد — که شاه اینجا برای تو باستاد
بیا کاینجایگه عرضِ سپاهست — غرض زین عرضِ آن رویِ چو ماهست
رسولِ شاه رفت و گفت این راز — جوابش داد ایازِ سیمبر باز
روان شد مَرد تا نزدیکِ محمود — شهش گفتا ندیدی رویِ مقصود
چنین گفت او که دیدم مینیاید — جوابی زو شنیدم مینیاید
بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروز — سپه را عرض خواهد داد امروز
مرا گفتا بگو با شاهِ گُربز — که کس معشوق ندهد عرض هرگز
مرا گر عرض خواهی داد و گر نه — مده جز عرضهٔ خویش و دگر نه