☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۳) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین گفتند کان مدت که ارواح — درو بود آفریده پیش از اشباح

شمار مدتش سالی سه چارست — که هر یک زان جهان او هزارست

چنین نقلست کان جانهای عالی — دران مدت که بود از جسم خالی

بجمع آن جمله را پیوسته کردند — بیک صفشان بهم در بسته کردند

پس آنگه از پس جانها بیکبار — برأی العین دنیا شد پدیدار

چو آن جانها همه دنیا بدیدند — بجان و دل سوی دنیا دویدند

وزان قسمی که ماند آنجایگه باز — بهشت افتاد شان بر راست آنجا

چو این قسم ای عجب جنت بدیدند — بده جان از بر دوزخ رمیدند

بماندند اندکی ارواح بر جای — که ایشان را نماند از هیچ سو رای

نه دنیا را نه جنت را گزیدند — نه از دوزخ سر موئی رمیدند

خطاب آمد که ای جانهای مجنون — شما اینجا چه می‌خواهید اکنون

هم آزادید از دنیا و جنت — هم از دوزخ شما را نیست محنت

چه می‌باید شما را در ره ما — که لازم شد شما را درگه ما

خروشی زان همه جانها برآمد — تو گفتی عمر بر جانها سرآمد

که ای دارای عرش و فرش و کرسی — چو تو داناتری از ما چه پرسی

ترا خواهیم ما دیگر همه هیچ — توئی حق الیقین دیگر همه هیچ

خطاب آمد که گر خواهان مائید — همه خواهان انواع بلائید

همی چندان که موی جانور هست — دگر دیگ بیابان سر بسر هست

دگر چندان که دارد قطره باران — دگر چندان که برگ شاخساران

فزون زان بیش هر رنج و بلا من — فرو ریزم بزاری بر شما من

خسک سازم هزاران آتشین بیش — نهم‌تان هر زمان بر سینهٔ ریش

چو آن جانها خطاب حق شنیدند — ازان شادی خروشی برکشیدند

که جان ما فدای آن بلا باد — بما تو هرچه خواهی آن بماباد

بلای تو بجان ما باز گیریم — ز عمر جاودان آغاز گیریم

چو با هر جانش سری در میانست — گمان سر هر جانی چنانست

که صاحب سر این درگه جز او نیست — ز سر معرفت آگه جز او نیست

چنان کارواح می‌دانند نیکوست — ولی یک روح را دارد ازان دوست

دگرها پردهٔ آن روح باشند — برای آن همه مجروح باشند

چو موئی راه بر در می‌کشیدند — وگر هجده هزاران می‌بریدند

همه ارواح اگر چه یک صفت بود — ولی مقصود اهل معرفت بود

← Önceki 128 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı