☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۴) حکایت زنان پیغامبر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زنان مصطفی یک روز با هم — بپرسیدند ازو کای صدر عالم

کرا داری تو از ما بیشتر دوست — اگر با ما بگوئی حال نیکوست

پیمبر گفت ای قوم دلفروز — شما را صبر باید کرد امروز

که تا فردا بگویم آنچه دانم — جواب جمله بدهم گر توانم

چو شب شد همچو روز هجر تاریک — جدا زان هر یکی را خواند نزدیک

نهانی هر زنی را خاتمی داد — همی از بهر حاجت مرهمی داد

ز هر یک حجتی بستد که یک دم — نگوید با زن دیگر زخاتم

پس پرده نهان می‌دارد آن راز — نبگذارد برون از پرده آواز

بآخر چون درآمد روز دیگر — رسیدند آن زنان پیش پیمبر

بپرسیدند ازان پاسخ دگر بار — زبان بگشاد پیغمبر بگفتار

که آن را دوست تر دارم ز عالم — که او را داده‌ام در خفیه خاتم

زنان چون این سخن از وی شنودند — همه پنهان ز هم شادی نمودند

نگه کردند در یکدیگر آنگاه — ازان سِر کس نبود البته آگاه

جدا هر یک ز سر آن خبر داشت — ولی با عایشه کاری دگر داشت

اگر دل خواهدت ای مرد ناچار — که کاری باشدت در پرده زنهار

نواله از جگر کن شاد می‌باش — ولی درخون دل آزاد می‌باش

که تا تو خون ننوشی در جدائی — نیابی ره بسر آشنائی

← Önceki 129 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı