الهی نامه › بخش دهم › (۵) حکایت رابعه رحمها الله
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر چون رابعه صاحب مقامی — نخورده بود یک هفته طعامی
در آن یک هفته هیچ از پای ننشست — صلوة و صوم بودش کار پیوست
چو جوع افتادگی در پایش آورد — شکستی سخت در اعضایش آورد
یکی مستوره بودش در حوالی — طعامش کاسهای آورد حالی
مگر شد رابعه در درد و داغی — که تا در گیرد از جایی چراغی
چو باز آمد مگر یک گربه ناگاه — فکنده بود پست آن کاسه در راه
دگر باره برفت از بهر کوزه — که تا بگشاید آن دلتنگ روزه
بیفتاد آن زمانش کوزه از دست — جگر تشنه بماند و کوزه بشکست
ز دل آهی برآورد آن جگر سوز — که گفتی گشت عالم آتشافروز
به صد سرگشتگی میگفت الهی — ازین بیچارهٔ مسکین چه خواهی؟
فکندی در پریشانی مرا تو — به خون در چند گردانی مرا تو؟
خطاب آمد که گر این لحظه خواهی — به تو بخشم من از مه تا به ماهی
ولی اندوه چندین سالهٔ خویش — ز دل بیرون بریمت، این بیندیش
که اندوه من و دنیای محتال — نیاید جمع در یک دل به صد سال
گرت اندوه ما باید همیشه — مدامت ترک دنیا باد پیشه
ترا تا هست این، یک روی آن نیست — که اندوه الهی رایگان نیست