☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۷) حکایت لیث بوسنجه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

برون شد لیث بوسنجه به بازار — قفائی خورد از ترکی ستمگار

یکی گفتش که ای ترک این قفا چیست — مگر تو خود نمی‌دانی که اوکیست

فلانست او چو خورشیدی همه نور — که وصلش پیش سلطان خوشتر از سور

شنیده بود ترک آوازهٔ او — چو آگه شد ازان اندازهٔ او

پشیمان گشت و چون صاحب گناهان — به پیش پیر آمد عذر خواهان

که پشتم از گناه خویش بشکست — ندانستم غلط کردم بدم مست

جوابش داد آن پیر دلفگار — که فارغ باش ای سرهنگ ازین کار

که گر این از تو بینم جز سقط نیست — ولی ز آنجا که رفت آنجا غلط نیست

ز خضرت بین همه چیزی ولیکن — مشو از بندگی یک لحظه ساکن

نمی‌دانی که مردودی تو یانی — ز حکم رفته مسعودی تو یانی

ولی دانی که تا جان برقرارست — ترا بر امر رفتن عین کارست

تو این می‌دانی و آن می‌ندانی — یقین نتوان فکندن بر گمانی

خداوندی کبیرست و کریمست — ترا با بندگی کاریست پیوست

← Önceki 132 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı