الهی نامه › بخش دهم › (۸) حکایت موسی و مرد عابد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی عابد نیاسودی ز طاعت — نبودی بی عبادت هیچ ساعت
شبانروزی عبادت بود کارش — بسر شد در عبادت روزگارش
بموسی وحی آمد از خداوند — که عابد را بگو ای مرد خرسند
چه مقصودست از طاعت مدامت — که در دیوان بدبختانست نامت
چو موسی آمد و او را خبر کرد — عبادت مرد عابد بیشتر کرد
چنان جدی دران کارش بیفزود — که صد کارش بیکبارش بیفزود
بدو گفتا چو تو از اشقیائی — چنین مشغول در طاعت چرائی
بموسی گفت آن سرگشتهٔ راه — که ای طوطی طور و مرد درگاه
چنان پنداشتم من روزگاری — که هیچم من نیم در هیچ کاری
چو دانستم که آخر در شمارم — بیک طاعت زیادت شد هزارم
چو نامم ز اشقیای او برآمد — همه کاری مرا نیکوتر آمد
اگرچه آب در آتش بود آن — ازو هر چیز کآید خوش بود آن
هر آن چیزی کزان درگاه آید — چه بد چه نیک زاد راه آید
اگر نورم بود از حق وگر نار — خدایست او مرا با بندگی کار
نمیاندیشم از نزدیک و دورش — که دایم این چنینم در حضورش
چو موسی سوی طور آمد دگر بار — خطابش کرد حق از اوج اسرار
که چون دیدم که این عابد چنین است — ز سر تا پای او مشغول دینست
پسندیدم ازو عهد عبادت — ولی شد در عمل جدش زیادت
چو او در بندگی خویش بفزود — خداوندی خدا زو بیش بفزود
کنون از نیک بختانش شمردم — ز لوح اشقیا نامش ستردم
رسانیدم بصاحب دولتانش — بدو از من کنون مژده رسانش
چو تو آگه نهٔ از سر انسان — سر موئی مکن انکار ایشان
سری از جهل پر اقرار و انکار — که فردا نقد خواهد شد پدیدار