☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۹) حکایت پیر بخاری و مخنث

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پیری بخاری بود در راه — مخنث پیشهٔ را دید ناگاه

چو او را دید تر دامن بعالم — کشید از ننگ او دامن فراهم

مخنث گفت ای مرد بخارا — نشد نقد من و تو آشکارا

مشو امروز نقدت را خریدار — که فردا نقدها گردد پدیدار

چو مقبولی و مردودی عیان نیست — ترا از خویش سود از من زیان نیست

چو تو کوری خود می‌بینی امروز — چرا دامن ز من در چینی امروز

ولی امروز می‌باید مُقامت — که تا فردا رسد خطی بنامت

چو بشنید این سخن آن مرد از وی — بخاک افتاد دل پُر درد از وی

دلا امروز نقد تو که دیدست — که دل از وی بظاهر در کشیدست

تفحص گر کنی از نقد جانت — تحیّر بیش گردد هر زمانت

بفرمان رو چو داری اختیاری — دگر با هیچ کارت نیست کاری

ازینجا گر نکو ور بد برندت — چو بیخود آمدی بیخود برندت

← Önceki 134 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı