☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۱۰) حکایت غزالی و ملحد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بغزّالی مگر گفتند جمعی — که ملحد خواهدت کشتن چو شمعی

بترسید و درون خانه بنشست — که تا خود روزگارش چون دهد دست

چو در خانه نشستن گشت بسیار — دلش بگرفت از خانه بیک بار

کسی نزدیک بوشهدی فرستاد — که ای در راه حق داننده اُستاد

ز بیم ملحدان در خانه ماندم — اگر عاقل بُدم دیوانه ماندم

چه فرمائی مرا تا آن کنم من — مگر این درد را درمان کنم من

ازان پیغام بوشهدی برآشفت — بدان پیغام آرنده چنین گفت

امام خواجه را گو ای زره دور — چو تو حق را نه هم رازی نه دستور

چو حق می‌کرد در اوّل پدیدت — نپرسید از تو چون می‌آفریدت

بمرگت هم نپرسد از تو هیچی — تو خوش می‌باش حالی چند پیچی

چو بی تو آوریدت در میانه — ترا بی تو برد هم بر کرانه

چو غزّالی شنید این شیوه پیغام — دلش خوش گشت و بیرون جست از دام

چو راهت نیست در ملک الهی — چنان نبود که تو خواهی، چه خواهی

← Önceki 135 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı