الهی نامه › بخش یازدهم › (۳) حکایت گفتار پیغامبر در طفل نوزاد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنین گفتهست با یاران پیمبر — که آن طفلی که میزاید زمادر
چو بر روی زمین افکنده گردد — بغایت عاجز و گرینده گردد
ولی چون روشنی این جهان دید — فراخی زمین و آسمان دید
نخواهد او رحم هرگز دگر بار — نگردد نیز در ظلمت گرفتار
کسی کز بندِ این تنگ آشیان رفت — بصحرای فراخ آن جهان رفت
بعینه حال آن کس همچنانست — که او را از رحم قصد جهانست
چنان کان طفل آمد در جهانی — نخواهد با شکم رفتن زمانی
ز دنیا هر که سوی آن جهان شد — بگفتم حال طفلت همچنان شد
دلا چون نیست جانت این جهانی — بر آتش نه جهان گر مرد جانی
اگر قلبت نخواهد برد ره پیش — چگونه ره بری در قالب خویش
که گر راهی به پیشان میتوان برد — یقین میدان که از جان میتوان برد
درون دَیرِ دل خلوتگهی ساز — وزان خلوة به سوی حق رهی ساز
اگر کاری کنی همرنگِ جان کن — مکن آن بر سر چوبی، نهان کن
تو گر جامه بگردانی روا نیست — که او دوزد، بدست تو قبا نیست
ولیکن گر توانی همچو مردان — ز جامه درگذر جان را بگردان