الهی نامه › بخش یازدهم › (۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهما
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
حسن میشد حسینش بود همبر — بجیحون چون رسیدند آن دو سرور
حسن چون بنگریست او را نمییافت — گهی از پس گهی از پیش بشتافت
بآخر زان سوی جیحونش میدید — مقام از خویشتن افزونش میدید
بدو گفت ای حبیب و مرد درگاه — ز من آموختی آخر تو این راه
چنین برآب چون بشتافتی تو — بچه چیز این کرامت یافتی تو
حسینش گفت ای استاد مطلق — بدان این یافتم من در ره حق
که دل کردن سفیدم بود پیشه — ترا کاغذ سیه کردن همیشه
اگر دل را بگردانی چو مردان — شود خورشید عشقت چرخ گردان
دلی فارغ ز تشبیه وز تعطیل — مبرّا از همه تبدیل و تمثیل
زمانی کُل شده در قدسِ پاکی — زمانی آمده در قید خاکی
گهی با خود گهی بیخود دو حالش — که تا هم زین بود هم زان کالش