☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش یازدهم › (۵) حکایت شبلی با سائل رحمه الله

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر شبلی به‌مجلس بود یک روز — یکی پرسید ازو کای عالم‌افروز

بگو تا کیست عارف‌؟ گفت آنست — که گر در پیش او هر دو جهان است

به یک موی مژه برگیرد از جای — که عارف آورد هم بیش ازین پای

یکی پرسید ازو روزی دگربار — که عارف کیست ای استاد اسرار‌؟

چنین گفت او که عارف ناتوانی — که نارد تاب این دنیا زمانی

یکی برجَست و گفت ای عالم‌افروز — تو عارف را چنین گفتی فلان روز

کنون امروز می‌گویی چنین تو — تناقض می‌نهی در راه دین تو

جوابی داد شبلی روشن آن روز — که ای سائل نبودم من من آن روز

ولی چون من منم امروز عاشق — ازین بهتر جوابت نیست صادق

هر آنکو یک جهت بیند جمالی — نباشد دیدن او را کمالی

بباید دید نیکی و بدی هم — مقامات خودی و بی‌خودی هم

ولی چون آن همه پیوسته بینی — بد و نیکش همه در بسته بینی

اگر بینی بدی نیکو بوَد آن — برای آنکه آن از او بوَد آن

ز معشوقت مبین عضوی بُریده — به‌هم پیوسته بین چون اهلِ دیده

ز یک عضوش مشو از دست زنهار — که هفت اندام باید دید هموار

که چون هم خانه و هم سقف بینی — جهانی عشق بر خود وقف بینی

← Önceki 146 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı