☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش یازدهم › (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر روزی ایازِ سیم‌اندام — چو جان‌ها سوخت تنها شد به حمّام

رفیقی گفت با محمودِ پیروز — که محبوبت به حمّامست امروز

چو شه را این سخن دَر گوش آمد — چو دریایی دلش دَر جوش آمد

چو مردی حال کرده شاه عالی — سویِ حمّام شد خالی و حالی

بدید القصّه رویِ آن پری‌وش — وَزو دیوارِ گرمابه پُرآتش

ز عکسِ صورتش دیوارِ حمام — همه رقّاص گشته از دَر و بام

چو خسرو حُسنِ سَر تا پای او دید — همه جان وقفِ یک یک جایِ او دید

دلش چون ماهی‌ای بر تابه افتاد — وزان آتش دَران گرمابه افتاد

ایاز افتاد دَر پایش که ای شاه — چه افتادت بگو امروز دَر راه

که عقل تو که عقلی بود کامل — چنان عقلی چو عقلی گشت زائل

شهش گفتا چو رویت در نظر بود — ز یک یک بندِ تو دل بی‌خبر بود

کنون چون دیده آمد بنده بندت — شدم چون بند بندت مستمندت

مرا از عشقِ رویت جان همی سوخت — کنون صد آتشِ دیگر برافروخت

چو یک یک بندت آمد دلنوازم — کنون من با کدامین عشق بازم

دلا معشوق را دَر جان نشان تو — نثارش کُن ز چشم دُرفشان تو

چو او بنشست بر تختِ دلِ تو — بینداخت آن همه رَختِ دلِ تو

تو از شادیِ او از جای می‌رو — گَهی بر سَر گَهی بر پای می‌رو

تماشا می‌کُن و می‌خور جهانی — که تو خوردی جهانی هر زمانی

ولی گر خلق گِرد آید هزاران — کنند از جهل بر تو تیرباران

چو معشوقِ تو با تو در حضورست — اگر آهی کنی از کار دورست

← Önceki 147 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı