☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۲) حکایت سنگ و کلوخ

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر سنگ و کلوخی بود در راه — بدریائی در افتادند ناگاه

بزاری سنگ گفتا غرقه گشتم — کنون با قعر گویم سرگذشتم

ولیکن آن کلوخ از خود فنا شد — ندانم تا کجا رفت و کجا شد

کلوخ بی زبان آواز برداشت — شنود آوازِ او هر کو خبر داشت

که از من در دو عالم من نماندست — وجودم یک سر سوزن نماندست

ز من نه جان و نه تن می‌توان دید — همه دریاست، روشن می‌توان دید

اگر همرنگ دریا گردی امروز — شوی در وی تو هم دُرّ شب افروز

ولیکن تا تو خواهی بود خود را — نخواهی یافت جان را و خرد را

← Önceki 158 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı