☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۵) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی دیوانهٔ کو بود در بند — بلب می‌گفت رازی با خداوند

یکی بر لب نهادش گوش حالی — که تا واقف شود زان سرِّ عالی

بحق می‌گفت: این دیوانهٔ تو — که بود او مدّتی هم خانهٔ تو

چو در خانه نگنجیدی تو با او — که در خانه تو می‌بایست یا او

بحکم تو کنون زین خانه رفتم — چو توهستی من دیوانه رفتم

درین مذهب که جز این هیچ ره نیست — بترکه ما و من شرک و گنه نیست

برون آ ای پسر زین خانهٔ تنگ — که بار تو گرانست و خرت لنگ

ازینجا رخت سوی لامکان کش — بُراق عشق را در زیرِ ران کش

که بار عشق را جان بارگیرست — ولی میدان خلدش ناگزیرست

ملازم باش این در راه که ناگاه — بقرب خویشتن خاصت کند شاه

حضور تست اصل تو و گر هیچ — حضور تو همی باید دگر هیچ

اگر تو حاضر درگاه گردی — ز مقبولان قرب شاه گردی

← Önceki 161 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı