☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۸) حکایت ایاز با سلطان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ایاز سیمبر در خواب خوش بود — دلش چون دیده یک ساعت بیاسود

ببالین آمدش محمودِ غازی — که بود اندر سر او سرفرازی

ز خواب خوش نکردش هیچ بیدار — هزارش بوسه زد بر هر دو رخسار

چو فارغ شد ز کار بوسه آن شاه — همی مالید پایش تا سحرگاه

بآخر چون زخواب خوش درآمد — ز شرم شاه چون آتش برآمد

چو شاهش دید گفت ای حسنت افزون — چو تو باز آمدی من رفتم اکنون

دران ساعت که تو بیخویش بودی — زهر وصفت که گویم بیش بودی

دران ساعت که دیدم جان فزایت — نبودی تو که من بودم بجایت

چو با خویش آمدی محبوب گم شد — چو تو طالب شدی مطلوب گم شد

مباش ای دوست تا محبوب باشی — که گر باشی بخود محجوب باشی

ز خود بگذر که بی خود جمله مائی — چو بیخود خوش تری با خود چرائی

چو معدومی همه موجود باشی — چو بر هیچی همه محمود باشی

همی تا با خودی از تو نگویند — ولی تا بیخودی جز تو نجویند

← Önceki 164 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı