☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۹) حکایت ماه و شوق او با آفتاب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قمر گفتا که من در عشق خورشید — جهان پُر نور خواهم کرد جاوید

بدو گفتند اگر هستی درین راست — شبانروزی بتگ می‌بایدت خاست

که تا در وی رسی و چون رسیدی — درو فانی شوی در ناپدیدی

بسوزی آن زمان تحت الشُعاعش — وجودت خفض گردد زارتفاعش

چو ازتحت الشعاع آئی پدیدار — شود خلقی جمالت را خریدار

بانگشتت بیکدیگر نمایند — بدیدارت نظرها برگشایند

چه افتادست تا نوری بیک بار — ز پیش نور می‌آید پدیدار

یکی سرگشته فانی گشته بی باک — هویدا شد ز جرم باقی خاک

یکی خود سوخته تحت الشعاعی — وصالی یافت بعد از انقطاعی

شب دو گفته با چندان جمالش — مدد گیرد ز نقصان هلالش

چو این شب خویش آراید یقینست — بدو کس ننگرد کو خویش بینست

ولی هر گه که بینی چون خلالش — درو بینند یعنی در هلالش

تو تا هستی خود در پیش داری — بلای جاودان با خویش داری

ز چرک شرکت آنگه دل بگیرد — که دل در بیخودی منزل بگیرد

زشیر شرک اگر خویت شود باز — بلوغت افتد از توحید آغاز

← Önceki 165 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı