☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۱۰) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی در خواب دید آن مرد بیدار — که ناگه بایزید آمد پدیدار

بدو گفتا که ای شیخ زمانه — چه گفتی با خداوند یگانه

چنین گفت او که امر آمد ز درگاه — که ای سالک چه آوردیم از راه

بحق گفتم که آوردم گناهت — ولی شرکت نیاوردم ز راهت

بدنیا خورده بودم شربتی شیر — شبم درد شکم آمد گلوگیر

چو آن شب درد را آهنگ جان خاست — بدل گفتم چو خوردم شیر ازان خاست

حقم گفتا که می‌گوئی که از راه — ترا شرکی نیاوردم بدرگاه

بدین زودی فراموشت شد ای پیر — که آوردی نو شرک آخر دران شیر

چو تو از شرک درد از شیر دیدی — خطی در دفتر وحدت کشیدی

مکن دعوی وحدت آشکاره — که تو از شرک هستی شیرخواره

کجا بوید گل توحید جانت — که بوی شرک آید از دهانت

تو وقتی در حقیقت بالغ آئی — که پاک از شیر خوردن فارغ آئی

← Önceki 166 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı