☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۶) حکایت کشته شدن پسر مرزبان حکیم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حکیمی بود کامل مرزبان نام — که نوشروان بدو بودیش آرام

پسر بودش یکی چون آفتابی — بهر علمی دلش را فتح بابی

سفیهی کُشت ناگه آن پسر را — بخَست از درد جان آن پدر را

مگر آن مرزبان را گفت خاصی — که باید کرد آن سگ را قصاصی

جوابی داد او را مرزبان زود — که الحق نیست خون ریزی چنان سود

که من شرکت کنم با او دران کار — بریزم زندهٔ را خون چنان زار

بدو گفتند پس بستان دِیَت را — نخواهم گفت هرگز آن دیت را

نمی‌یارم پسر را با بها کرد — که خون خوردن بوَد از خون بها خورد

نه آن بَد فعل کاری بس نکو کرد — که می‌باید مرا هم کار او کرد

گر از خون پسر خوردن روا نیست — چرا پس خونِ خود خوردن خطا نیست

ز خون خویش آنکس خورده باشد — که عمر خویش ضایع کرده باشد

ترا از عمر باقی یک دو هفته‌ست — دگر آن چیز کان به بود رفته‌ست

گرفتم توبه کردی یک دو هفته — چه سازی چارهٔ آن عمرِ رفته

← Önceki 176 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı