☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۱۵) حکایت زنبور با مور

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی زنبور می‌آمد ز خانه — بغایت بیقرار و شادمانه

مگر موری چنان دلشاد دیدش — ز حکم بندگی آزاد دیدش

بدو گفتا چرا شادی چنین تو — که از شادی نگنجی در زمین تو

جوابش داد آن زنبور کای مور — چرا نبوَد ز شادی در دلم شور

که هر جائی که می‌باید نشینم — زهر خوردی که می‌خواهم گزینم

بکام خویش می‌گردم جهانی — چرا اندوهگین باشم زمانی

بگفت این پاسخ و چون تیرِ پرتاب — روان شد تا یکی دکّان قصاب

مگر از گوشت آنجا شهلهٔ بود — در آن زنبور در زد نیش را زود

همی زد از قضا قصّاب ساطور — ز زخم او دو نیمه گشت زنبور

بخاک افتاد حالی تا خبر داشت — درآمدمور ازو یک نیمه برداشت

بزاری می‌کشیدش خوار در راه — زبان برداشته می‌گفت آنگاه

که هر کو آن خورد کو را بوَد رای — نشیند بر مراد خویش هرجای

همه آنچش نباید دید ناکام — همه همچون تو آن بیند سرانجام

کسی کو بر مراد خود کند زیست — چو تو میرد ببین تا آخرت چیست

چو گام از حدِّ خود بیرون نهادی — بنادانی قدم در خون نهادی

غرور و کبر کم باید گرفتن — ره خُلق و کرم باید گرفتن

کم از یک جَو مر او را زورِ بازوست — که وزن کوه قافش در ترازوست

کم آزاری گزین و بُردباری — کزین نزدیکتر راهی نداری

← Önceki 185 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı