☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۱۶) حکایت پیغامبر و کنیزک حبشی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین نقلست از سلمان که یک روز — نشسته بود صدر عالم افروز

یکی حبشی کنیزک روی چون نیل — درآمد از در مسجد بتعجیل

ردای مصطفی بگرفت ناگاه — که بامن نِه زمانی پای در راه

مهمّی دارم و اکنون توان کرد — ندارم خواجه اینجا چون توان کرد

توئی هر بی کسی را یار امروز — منم بی کس فتاده کار امروز

سخن می‌گفت و گرم آنگاه می‌رفت — ردایش می‌کشید و راه می‌رفت

پیمبر دم نزد با او روان شد — وزو نستد ردا و همچنان شد

ز خُلق خود نپرسیدش پیمبر — کز اینجا تا کجا آیم بره بر

خوشی می‌رفت با او چون خموشی — که تا بُردش بر گندم فروشی

زبان بگشاد و گفت ای سیّد امروز — ز گرسنگی دلی دارم همه سوز

من اکنون رشته‌ام این پشم اندک — بده وز بهرِ من گندم خر اینک

پیمبر بستد و گندم خریدش — برآورد و بدوش اندر کشیدش

ببُرد آن تا وثاق آن کنیزک — بقبله کرد پس روی مبارک

که یا رب گر درین کار پرستار — مقصِّر آمدم ناکرده انگار

بفضل خود درین کار و درین رای — اگر تقصیر کردم عفو فرمای

برای بندهٔ گندم خریدم — ز خُلق و حلم حمّالی گُزیدم

ز بس خجلت زبان با حق گشاده — برای عذر بر پای ایستاده

جوانمردا کَرَم بنگر وفا بین — نظر بگشای و خُلقِ مصطفی بین

درین موضع ز جان و تن چه خیزد — زرعنایان تر دامن چه خیزد

← Önceki 186 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı