☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۱۷) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پیری مشوّش روزگاری — بر فضل ربیع آمد بکاری

ز شرم وخجلت و درویشی خویش — ز عجز و پیری و بی‌خویشی خویش

سنانی تیز بود اندر عصایش — نهاد از بیخودی بر پشتِ پایش

روان شد خون ز پای فضل حالی — برآمد سرخ و زرد آن صدرّ عالی

نزد دم تا سخن جمله بیان کرد — بلطفی قصّه زو بستد نشان کرد

چو پیر از پیشِ او خوش دل روان شد — ز زخمش فضل آنجا ناتوان شد

بزرگی گفت آخر ای خداوند — چرا بودی بدرد پای خرسند

یکی فرتوت پایت خسته کرده — تو گشته مستمع لب بسته کرده

چو از پای تو آخر خون روان شد — توان گفتن که از پس می‌توان شد

چنین گفت او که ترسیدم که آن پیر — خجل گردد خورد زان کار تشویر

ز جرم خویشتن در قهر ماند — ز حاجت خواستن بی بهر ماند

ز بار فقر چندان خواری او را — روا نبود چنین سرباری او را

زهی مهر و وفا و بُردباری — وفاداری نگر گر چشم داری

چنین فضلی که صد فصل ربیعست — ز فضل حق نه از فضل ربیعست

تو مردی ناجوانمردی شب و روز — اگر مردی جوانمردی در آموز

مجوی ای خاک چون آتش بلندی — چو توخاکی مشو آتش بتندی

اگر آن پیشگه می‌بایدت زود — درین ره خاکِ ره می‌بایدت بود

← Önceki 187 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı