☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۱۸) حکایت بهلول

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی می‌رفت در بغداد بر رخش — تو گفتی بود در دعوی جهان بخش

پس و پیشش بسی سرهنگ می‌شد — بمردم بر ازو ره تنگ می‌شد

ز هر سوئی خروش طَرِّقوا بود — که بردابرِدِ او از چارسو بود

مگر بهلول مشتی خاک برداشت — بشد وان خفیه‌اش پیش نظر داشت

که چندین کبر از خاکی روا نیست — که گر فرعون شد خواجه خدا نیست

بدین ترتیب رَو تا اهلِ بازار — همه بنهاده دام از بهرِ مردار

چو مطلوب کسی مردار باشد — کجا با سرِّ قدسش کار باشد

← Önceki 188 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı