الهی نامه › بخش اول › (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود (6/6)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کنون هر لحظه صد منّت خدا را — که این دیدار روزی کرد ما را
به سجده اوفتاد آن مرد در خاک — زبان بگشاد کای دارندهٔ پاک
چگونه شکر تو گوید زبانم — که نیست آن حد دل یا حد جانم
برفت و خواند همراهان خود را — بگفت آن قصه و آن نیک و بد را
علی الجمله خروشی و فغانی — برامد تا فلک از هر زبانی
غلام و آن برادر وان جوان نیز — خجل گشتند اما شادمان نیز
چو اوّل آن زن ایشان را خجل کرد — به آخر مال شان داد و بحل کرد
چو گردانید شوی خویش را شاه — به اعرابی وزارت داد آنگاه
چو بنهاد آن اساس بر سعادت — هم آنجا گشت مشغول عبادت