الهی نامه › بخش چهاردهم › (۴) حکایت لقمۀ حلال
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
رفیقی گفت با من کان فلانی — حلالی میخورد قوت جهانی
که جزیت از جهودان میستاند — وز آنجا میخورد، به زین که داند
بدو گفتم که من این میندانم — من آن دانم که من ننگ جهانم
که باید صد جهود بس پریشان — که تا خواهند از من جزیت ایشان
تو گر کم کاستی خویش بینی — بسی از خود سگی را بیش بینی
وجودت با عدم درهم سرشتست — که این یک دوزخ و آن یک بهشتست
اگر یک بیخ ازین دوزخ نماندست — بسی سگ بستهٔ آن کخ بماندست
اگر صد بار روزی غُسل سازی — چو با خویشی نهٔ جز نانمازی