☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پرسید ازان گستاخ درگاه — که هان چیست آرزوی تو درین راه

چنین گفت او که طوفانیم باید — که خلق این جهان را در رباید

نماند از وجود خلق آثار — شود فانی دِیَار و دَیر و دَیّار

که تا این خلق در پندار مشغول — شوند از بدعت و از شرک معزول

که چون پروای حق یک دم ندارند — همان بهتر که این عالم ندارند

بدو گفتند اگر طوفان درآید — جهان بر خلقِ سرگردان سرآید

اگر فانی شوند اهل زمانه — تو هم فانی شوی اندر میانه

چنین گفت او که طوفان سود ماراست — هلاک خویش اوّل بایدم خواست

که این طوفان اگر گردد درستم — هلاک خویشتن باید نخستم

بدو گفتند رَو رَو حیلهٔ ساز — تن خود را بدریائی درانداز

که تا از هستی خود رسته گردی — مگر با آرزو پیوسته گردی

چنین گفت او که بس روشن بوَد آن — که هرچ از من بود چون من بود آن

هلاک خود بخود کردن نه نیکوست — مگر عزم هلاک من کند دوست

ز معشوق آنچه آید لایق آید — که تاوانست هرچ از عاشق آید

اگر معشوق بفروشد وگر نه — ازو زیباست از هر کس دگر نه

اگر بفروشدت صد بار دلدار — تو هردم بیشی از جانش خریدار

← Önceki 198 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı