☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بدام افتاد روباهی سحرگاه — بروبه‌بازی اندیشید در راه

که گر صیّاد بیند همچنینم — دهد حالی بگازر پوستینم

پس آنگه مرده کرد او خویشتن را — ز بیم جان فرو افکند تن را

چو صیّاد آمد او را مرده پنداشت — نمی‌یارست روبه را کم انگاشت

ز بُن ببرید حالی گوش او لیک — که گوش او بکار آید مرا نیک

بدل روباه گفتا ترکِ غم گیر — چو زنده ماندهٔ یک گوشه کم گیر

یکی دیگر بیامد گفت این دم — زبان او بکار آید مرا هم

زبانش را برید آن مرد ناگاه — نکرد از بیمِ جان یک ناله روباه

دگر کس گفت ما را از همه چیز — بکار آید همی دندانِ او نیز

نزد دم تا که آهن درفکندند — بسختی چند دندانش بکندند

بدل روباه گفتا گر بمانم — نه دندان باش ونه گوش و زبانم

دگر کس آمد و گفت اختیارست — دل روبه که رنجی را بکارست

چو نام دل شنید از دور روباه — جهان بر چشمِ او شد تیره آنگاه

بدل می‌گفت با دل نیست بازی — کنون باید بکارم حیله‌سازی

بگفت این و بصد دستان و تزویر — بجَست از دام همچون از کمان تیر

حدیث دل حدیثی بس شگفتست — که دو عالم حدیثش درگرفتست

روا داری که در خونم نشانی؟ — حدیث دل مگو دیگر تو دانی

چو دل خون شد بگو از دل چه گویم — ز دل با مردم غافل چه گویم

دلم آنجا که معشوقست آنجاست — من آنجا کی رسم این کی شود راست

دل من گُم شد از من ناپدیدار — نه من از دل نه دل از من خبردار

چو دائم از دل خود بی‌نشانم — نشانی کی بود از دلستانم

← Önceki 201 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı