☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر سلطان دین محمود یک روز — ایاز خویش را گفت ای دلفروز

کرا دانی تو از مه تا بماهی — که ازمن بیش دارد پادشاهی

غلامش گفت ای شاه جهاندار — منم در مملکت بیش از تو صد بار

چو ملکم این چنین زیر نگین است — چه جای ملکت روی زمین است

پس آنگه شاه گفت آن نازنین را — که ای بنده چه حجّت داری این را

زبان بگشاد ایاز و گفت ای شاه — چه می‌پرسی چو زین رازی تو آگاه

اگرچه پادشاهی حاصل تست — ولیکن پادشاه تو دل تست

دل تو زیرِ دست این غلامست — مرا این پادشاهی خود تمامست

توئی شاه و دلت شاه تو امروز — ولی من بر دل تو شاه پیروز

فلک را رشک می‌آید ز جاهم — که من پیوسته شاه شاه خواهم

چه گرملک تو ملکی مطلق آمد — ولی ملک ایازت بر حق آمد

چو اصل تو دلست و دل نداری — بگو تا مملکت را بر چه کاری

← Önceki 202 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı