☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

محمد ابن عیسی کز لطیفه — سبق بُرد از ندیمان خلیفه

مگر می‌رفت بر رخشی نشسته — سر افساری مرصّع تنگ بسته

غلامانش شده یک سر سواره — همه بغداد مانده در نظاره

ز هر کُنجی یکی می‌گفت این کیست — که بس با زینت و با زیب و بازیست

بره می‌رفت زالی با عصائی — چنین گفتا که کیست این مبتلائی

که حقّ از حضرتش مهجور کردست — بمکر از پیشِ خویشش دور کردست

که گر از خویش معزولش نکردی — بدین بیهوده مشغولش نکردی

شنید این راز مرد از هوشیاری — فرود آمد ازان مرکب بزاری

مُقّر آمد که حال من چنانست — که شرحش پیرزن را در زبانست

بگفت این و بتوبه راه برداشت — بکلّی دل ز مال و جاه برداشت

نگونساری خویشش چون یقین شد — بکُنجی رفت و از مردانِ دین شد

بسی تو خواجگی کردی نهانی — گدائی، خواجگی کردن ندانی

بیک جَو چو نداری حکم بر خویش — که نتوانی جَوی دادن بدرویش

چو نتوانی که برخود حکم رانی — چگونه بر کسی دیگر توانی

← Önceki 203 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı