الهی نامه › بخش چهاردهم › (۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی عورت طواف خانه میکرد — نظر افکند بر رویش یکی مرد
زنش گفتا گر اهل رازئی تو — چنین دم کی بمن پردازئی تو
ولی آگه نهٔ تو بی سر و پای — که از که بازماندستی چنین جای
گر از مردی خود بودی نشانیت — سر زن نیستی اینجا زمانیت
تو اینجا از پی سود آمدستی — نه از بهر زیان بود آمدستی
تو خود را روزِ بازاری چنین گرم — زیان خواهی؟ نداری از خدا شرم؟
خداوند جهان پیوسته ناظر — تو از وی غایب و او بر تو حاضر
چو یک یک دم خدا از تست آگاه — چرا چون ماه میپیچی سر از راه
چو حق با تو بوَد در هر مقامی — مزن جز درحضورش هیچ گامی
اگر بی او زنی یک گام در راه — بسی تشویر باید خوردت آنگاه