الهی نامه › بخش چهاردهم › (۱۷) حکایت محمود و شمار کردن پیلان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر یک روز محمود عدوبند — پسر را گفت کای داننده فرزند
ببین تا پیل چندست این زمانم — که من اکنون عددشان میندانم
پسر بشمرد و گفتش ای خداوند — هزار و چار صد پیلست در بند
شهش گفتا که خود را یاد دارم — که یک بُز مینیامد در شمارم
کنون گر تا بعرشم کار و بارست — ز من نیست آن ز فضل کردگارست
چو هستت نعمت حق بیکناره — ترا از شکرِ منعم نیست چاره
چو در حقّ تو نعمت بر دوامست — دمی بی شکرِ حق بودن حرامست
وگر نفس تودر شکرست کاهل — دلت باید که این مشکل کند حل
چو نفست کاهلی دارد همیشه — دلت را هست جِدّ و جهد پیشه
چو نفست مردِ کار خویش باشد — دلت در کار خود درویش باشد
نکو زان سود کرد و بد زیان کرد — که هر کس آنچه دارد خرج آن کرد