الهی نامه › بخش دوم › جواب پدر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پدر گفتش تو زنهار این میندیش — که برگیرم خیال شهوة از پیش
ولی چون تو ز عالم این گزیدی — هم این گفتی و هم این را شنیدی
بدان مانست کز صد عالم اسرار — نهٔ تو جز ز یک شهوة خبردار
منت زان این سخن گفتم بخلوت — که تا بیرون نهی گامی ز شهوت
چو با عیسی توان هم راز بودن — که خواهد با خری انباز بودن
چرا با خر شریک آئی به شهوت — چو با عیسی توان بودن بخلوت
چو یک دم بیش نیست این شهوة آخر — ازان به جاودانی خلوة آخر
چودایم میکند باقیست خلوت — زمانی در گذر یعنی ز شهوت
ز شهوة نیست خلوة هیچ مطلوب — کسی کین سر ندارد هست معیوب
ولیکن چون رسد شهوة بغایت — ز شهوة عشق زاید بینهایت
ولی چون عشق گردد سخت بسیار — محبّت از میان آید پدیدار
محبّت چون بحد خود رسد نیز — شود جان تو در محبوب ناچیز
ز شهوة درگذر چون نیست مطلوب — که اصل جمله محبوبست محبوب
اگر کُشته شوی در راه او زار — بسی به زانکه در شهوة گرفتار