☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سوار

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی دیوانه چوبی بر نشسته — بتگ می‌شد چو اسپی تنگ بسته

دهانی داشت همچون گل ز خنده — چو بلبل جوش در عالم فکنده

یکی پرسید ازو کای مردِ درگاه — چنین گرم ازچه می‌تازی تودر راه

چنین گفت او که در میدانِ عالم — هوس دارم سواری کرد یک دم

که چون دستم فرو بندند ناکام — نجنبد یک سر مویم بر اندام

اگر هستی درین میدان تو بر کار — نصیب خویشتن مردانه بردار

چو از ماضی و مستقبل خبر نیست — بجز عمر تو نقدی ما حضر نیست

مده این نقد را بر نسیه بر باد — که بر نسیه کسی ننهاد بنیاد

چو یک نقطه‌ست از عمر تو بر کار — هزاران چرخ زن بر وی چو پرگار

خوشی با نقدِ این الوقت می‌ساز — چو بیکاران به پیش و پس مشو باز

اگر تو پس روی و پیش آئی — بلای روزگار خویش آئی

← Önceki 211 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı