الهی نامه › بخش چهاردهم › (۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوم
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر محمود میشد بامدادی — کسی آمد وزو میخواست دادی
فغان میکرد و پیشش راه بگرفت — درآمد پس عنان شاه بگرفت
یکی پرسید کان مظلومت ای شاه — فلان وقتت عنان بگرفت در راه
عنان نکشیدی آنگه باز هیچی — کنون پس این عنان بهر چه پیچی
شهش گفتا که بودم آن زمان مست — که بگرفت او عنان من بیک دست
کنون هر موی این مظلوم دستیست — که از هر موی وی بر من شکستیست
چو چندین دست بینم در عنانم — اگر دستم دهد چون اسپ رانم؟
گرفتارم میان این همه دست — نمیدانم که چون بیرون توان جَست
چو افتادن درین ره سودِ مردست — بیفتد هر که اینجا اهل دردست
بلندی چون درین ره پست گیرند — عنان پادشه بی دست گیرند
کسی باید بخون درگشته صد بار — که تا گردد ز افتادن خبردار
کسی کاندر میان ناز باشد — کجا برهاندش دَر باز باشد