☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش چهاردهم › (۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر محمود می‌شد بامدادی — کسی آمد وزو می‌خواست دادی

فغان می‌کرد و پیشش راه بگرفت — درآمد پس عنان شاه بگرفت

یکی پرسید کان مظلومت ای شاه — فلان وقتت عنان بگرفت در راه

عنان نکشیدی آنگه باز هیچی — کنون پس این عنان بهر چه پیچی

شهش گفتا که بودم آن زمان مست — که بگرفت او عنان من بیک دست

کنون هر موی این مظلوم دستیست — که از هر موی وی بر من شکستیست

چو چندین دست بینم در عنانم — اگر دستم دهد چون اسپ رانم؟

گرفتارم میان این همه دست — نمی‌دانم که چون بیرون توان جَست

چو افتادن درین ره سودِ مردست — بیفتد هر که اینجا اهل دردست

بلندی چون درین ره پست گیرند — عنان پادشه بی دست گیرند

کسی باید بخون درگشته صد بار — که تا گردد ز افتادن خبردار

کسی کاندر میان ناز باشد — کجا برهاندش دَر باز باشد

← Önceki 213 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı