الهی نامه › بخش پانزدهم › (۲) حکایت شیخ و مرغ همای
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر میرفت شیخی کاردیده — بره در دید طاقی برکشیده
همائی کرده از کج بر سر او — بگسترده ز هم بال و پر او
زبان بگشاد و گفت ای مرغ ناساز — تو بی شرمک بدینجا آمدی باز
بهر یک چند بگشائی پری تو — نشینی پس بقصر دیگری تو
نیاید از تو کس را سایه داری — که نا پایندگی سرمایه داری
اگر پایندگی بودی جهان را — هویدائی نبودی عقل و جان را
همه دنیا سرابی مینماید — جهانی ملک خوابی مینماید
خرت در گِل ازان سخت اوفتادست — که در تعبیر خر بخت اوفتادست
چو خر باشد کسی را بخت اینجا — بلاشک کار باشد سخت اینجا
اگر غربال پندار خود از آب — برآری عالمی بینی همه خواب