☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۴) حکایت سلطان محمود با آن مرد که همنام او بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر محمود می‌شد با سپاهی — ز هامون تا بگردون پایگاهی

سپه می‌راند هر سوئی شتابان — که تا صیدی بیابد در بیابان

خمیده پشت پیری دید غمناک — برهنه پای و سر با روی پُر خاک

درمنه می‌کشید و آه می‌کرد — میان خار خود را راه می‌کرد

شه آمد پیشش و گفت ای گرامی — زبان بگشای و بر گو تا چه نامی

چنین گفتا که من محمود نامم — چو هم نام تو ام این خود تمامم

شهش گفتا که ماندم در شکی من — تو یک محمود باشی و یکی من

تو یک محمود و من محمودِ دیگر — کجا باشیم ما هر دو برابر

جوابش داد پیر و گفت ای شاه — همی چون هر دو برخیزیم از راه

رویم اول دو گز زینجا فروتر — بمحمودی شویم آنگه برابر

برابر گر نیم با تو که خُردم — برابر گردم آن ساعت که مردم

تو خوش بر تخت رَوکین نیلگون سقف — کند از چوبِ تختت تختهٔ وقف

چه خواهی کرد ملکی درجهانی — که نتوانی که خوش باشی زمانی

بنتوانی شدن تنها براهی — نه کارت راست آید بی سپاهی

نه هم بی چاشنی گیری خوری آب — نه شب بی پاسبانی آیدت خواب

غم ملکی چرا چندان خوری تو — که نتوانی که در وی نان خوری تو

اگر همچون کیانت تختِ عاجست — وگر برتر ز نوشروانت تاجست

نصیبت زان چنان تاجی و تختی — نخواهد بود الّا خاک لختی

چه ملکست این و تو چه پادشائی — که با میر اجل برمی نیائی

اگر یک گِرده هر روزت تمامست — چو تو دو گرده می‌جوئی حرامست

← Önceki 221 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı