☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۵) حکایت سلطان محمود و گازر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر می‌رفت محمود جهاندار — بره درگازری را دید در کار

کشیده پشتهٔ کرباس دربند — بدو گفت این همه کرباس را چند

جوابش دادگازر کای شهنشاه — ترا کرباسِ ده گز بس درین راه

چو زین جمله ترا ده گز پسندست — چرا پرسی ز جمله تا بچندست

چو این بشنید گریان گشت ازو شاه — غریبی خشت زن را دید ناگاه

رخ از خورشید چون انگشت کرده — ره صحرا همه پر خشت کرده

شهش گفتا همه خشتت بچندست — چنین گفت او که ده خشتت پسندست

چو ده خشتت ازین جمله تمامست — چه می‌خواهی دگر جمله حرامست

وبال تست اگر خوبی وگر زشت — فزون از ده گزی کرباس وده خشت

ز دنیا این دو چیزت هم وثاقست — دگر چون زین گذشتی طم طراقست

ترا زین کار اگر سودی رسیدست — جهان انگار تا رودی رسیدست

ز نف شوم بگذر با خردساز — بترک ملک گوی و کارِخود ساز

چو تو از ملک جز یک دم نداری — بکن کاری که این دم هم نداری

چو شه بشنود گفت آن دو تن را — بخاک افکند حالی خویشتن را

بسی بگریست تا بی‌خویشتن شد — بآخر کارساز آن دو تن شد

بسی زر داد آن دو مهربان را — بشهر آمد بگفت این داستان را

چو قسمت این دو چیزست از زمانه — چه خواهی کرد این مردارخانه

اگر تو بر فلک بهرامِ زوری — بروز واپسین بهرامِ گوری

وگر از پرده رخشانی چو یاقوت — شوی بهرامِ چوبین زیرِ تابوت

بترس ای گورخان از گورخانه — که باید خفت، چند آری بهانه

بنه رگ راست تا این کوژ رفتار — نگرداند ترا در تو گرفتار

← Önceki 222 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı