☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۷) حکایت پادشاه و انگشتری

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جهان را پادشاهی پاک‌دین بود — که مُلک عالَمش زیرِ نگین بود

نبودش در همه عالم نظیری — که بودش از همه عالم گزیری

سواد ملکش از مَه تا به ماهی — ز شرقش تا به غربش پادشاهی

حکیمانی که پیش شاه بودند — که اِجری‌خوارهٔ درگاه بودند

چنین گفت ای عجب روزی به ایشان — که حالی می‌رود بر من پریشان

دلم را آرزوئی بس عجب خاست — نمی‌دانم که این از چه سبب خاست

مرا سازید یک انگشتری پاک — که هر وقتی که باشم نیک غمناک

چو در وی بنگرم، دل‌شاد گردم — ز دست تُرکِ غم آزاد گردم

وگر دل‌شاد گردم نیز از بخت — چو در وی بنگرم، غمگین شوم سخت

حکیمان زو امان جُستند یک‌چند — نشستند آن بزرگان خردمند

بسی اندیشه و فکرت بکردند — بسی خونابهٔ حسرت بخَوردند

به آخر اتّفاقی جزم کردند — به یک ره بر نگینی عزم کردند

که بنگارند بر وی این رقم زود: — که «آخر بگذرد این نیز هم زود»

چو ملک این جهان ملکی رونده‌ست — به ملک آن جهان شد هر که زنده‌ست

اگر آن ملک خواهی این فدا کن — به ابراهیمِ ادهم اقتدا کن

← Önceki 224 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı