☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۹) حکایت محمود با درویش بر سر راه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر محمود می‌شد با سپاهی — رسیدش پیش درویشی براهی

سلامی کرد شاه او را دران دشت — علیکی گفت آن درویش و بگذشت

بلشکر گفت شاه پاک عنصر — که بینید آن گدا با آن تکبّر

بدو درویش گفت ار هوشمندی — گدا خود چون توئی بر من چه بندی

که در صد شهر وده افزون رسیدم — بهر مسجد گدائی تودیدم

چو جَوجَو نیم جَو بر هر سرائی — نوشتند از پی چون تو گدائی

ندیدم هیچ بازار و دکانی — که از ظلمت نبود آنجا فغانی

کنون گر بینش چشمت تمامست — ز ما هر دو گدا بنگر کدامست

← Önceki 226 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı