☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۱۰) حکایت سنجر که پیش رکن الدین اکّاف رفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر شد سنجر پاکیزه اوصاف — بخلوة پیشِ رکن الدینِ اکّاف

زبان بگشاد شیخ و گفت آنگاه — کزین شاهی نیاید ننگت ای شاه؟

که هرگز پیر زالی پُر نیازی — نسازد خویشتن را پی پیازی

که تا زان پی پیاز آن زن زال — بنستانی تو چیزی در همه حال

شهش گفتا که شیخا من ندانم — که چون از پی پیازی می‌ستانم

چنین گفت او که زالی ناتوانی — بخون دل بریسید ریسمانی

چو بفروشد باندک سیم ای شاه — خرد پیه و پیاز و هیزم آنگاه

هم از بازار ترّه می‌ستانی — هم از هیزم هم پِی، می ندانی؟

ز یک یک بُز مواشی می‌بخواهی — گدائی بِه بسی زین پادشاهی

شه آفاق نقد خویشتن یافت — ز کوة از پی پیاز پیرزن یافت

دل سنجر ازان تشویر خون شد — ببخشید از سر ناز و برون شد

گدا در راهِ او چون پادشاهست — شه دنیا گدای خاک راهست

گدای راهِ او با هیچ در دست — بدان ماند که در دستش همه هست

شهی کورا هزاران گنج کم نیست — بدان ماند که نقدش یک درم نیست

درین ره سیم و زر حرمت ندارد — که حرمت جز قوی همّت ندارد

برای یک درم درمانده باشد — ولی دست ازجهان افشانده باشد

← Önceki 227 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı