☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۱۲) حکایت سلطان محمود با پیرزن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر یک روز محمود نکو روی — ز لشکر اوفتاده بود یک سوی

بره در پیشش آمد پیرزالی — عصائی چون الف قدّی چو دالی

یکی انبان بگردن برنهاده — که سوی آسیا می‌شد پیاده

شهش گفتا چو در تو زور و تگ نیست — که در انبان رگست و در تو رگ نیست

بیار انبان چو سر محکم ببستی — به پیش اسبِ من نِه باز رستی

نهاد آن پیرزن انبانش در پیش — چو بادی شد روان یک رانش از پیش

چو پیشی یافت اسب شاه ازان زال — زبان بگشاد وشه را گفت در حال

که گر با من نه اِستی ای شه امروز — نه اِستم با تو من فردا در آن سوز

چو اَبرَش گرم کردی در دویدن — که در گرد تو می نتوان رسیدن

اگر فردا بسی مرکب بتازی — تو هم در گردِ من نرسی چه سازی

مکن امروز این تعجیل ای شاه — که تا فردا بهم باشیم در راه

شه از گفتارِ آن زن خون فشان شد — عنان برتافت با او هم عنان شد

اگر درس وفا تعلیق داری — چو محمودت دهد توفیق یاری

کَرَم اینست و عهد این و وفا این — نکوکاری و تسلیم و رضا این

اگر زین نافه هرگز بوی بردی — ز نُه چوگانِ گردون گوی بردی

وگر نه اوفتادی در ندامت — که هرگز برنخیزی تا قیامت

تو ای مرد گدا احسان درآموز — گدائی از چینن سلطان درآموز

← Önceki 229 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı