☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش شانزدهم › (۴) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شهی در خشم رفت از مردِ درویش — براندش با دلی پُر درد از پیش

بدو گفتا ترا ندهم امانی — چو اندر ملکِ من باشی زمانی

برفت از پیشِ او مرد تهی دست — بگورستان شد و آزاد بنشست

چو شه بشنود حالی داد پیغام — که نه فرمودم ای شوریده ایام

که بیرون شو ز ملکم؟ می‌ستیزی؟ — مگر خواهی که خود را خون بریزی؟

جوابش داد کین پذرفته‌ام من — که از ملک تو بیرون رفته‌ام من

قیامت را که راهی مشکل آمد — نه گورستان نخستین منزل آمد؟

نخستین منزل محشر نه آنست؟ — نه ملک تست، ملک آن جهانست

چو افتد زن بدرد زه از آغاز — چنین گویند خلق از حالِ او باز

که این زن در میان دو جهانست — که یک پایش درین، دیگر درآنست

تو هم ای بی‌خبر تا درجهانی — میان دو دمت دایم چنانی

گر این دم شد دگر دم بَرنیاید — نشان تو ز عالم برنیاید

مزن بانگ و مکن نوحه بیارام — که ناید باز مرغ رفته در دام

چو تن شد مرغِ جان را دامگاهی — چرا زین دام کرد آرامگاهی

← Önceki 236 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı