☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوم › (۳) حکایت سلیمان داود علیهما السلام با مور عاشق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سلیمان با چنان کاری و باری — به خیلی مور بگذشت از کناری

همه موران به خدمت پیش رفتند — به یک ساعت هزاران بیش رفتند

مگر موری نیامد پیش زودش — که تلی خاک پیش خانه بودش

چو باد آن مور یک یک ذرّهٔ خاک — برون می‌برد تا آن تل شود پاک

سلیمانش بخواند و گفت ای مور — چو می‌بینم ترا بی‌طاقت و زور

اگر تو عمر نوح و صبر ایّوب — به دست آری نگردد کار تو خوب

به بازوی چو تو کس نیست این کار — ز تو این تل نگردد ناپدیدار

زبان بگشاد مور و گفت ای شاه — به همت می‌توان رفتن درین راه

تو منگر در نهاد و نبیت من — نگه کن در کمال همت من

یکی مورست کز من ناپدیدست — به دام عشق خویشم در کشیده‌ست

به من گفته‌ست گر تو این تل خاک — ازینجا بفگنی و ره کنی پاک

من این خرسنگ هجران تو از راه — براندازم نشینم با تو آنگاه

کنون این کار را بسته میانم — بجز این خاک بردن می‌ندانم

اگر این خاک گردد ناپدیدار — توانم گشت وصلش را خریدار

وگر از من برآید جان درین باب — نباشم مدّعی باری و کذّاب

عزیزا عشق از موری بیاموز — چنین بینائی از کوری بیاموز

کلیم مور اگرچه بس سیاهست — ولیکن از کرداران راهست

به چشم خرد منگر سوی موری — که او را نیز در دل هست شوری

درین ره می‌ندانم کین چه حالست — که شیری را ز موری گوشمالست

← Önceki 24 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı